تبليغاتX
نرگس برهمند

نرگس برهمند

شعر ، داستان و یادداشت های پراکنده

                   



پسری مرده بر آستانه ی پنجره ات*


این خبر را امروز خواندم و عصبی شدم و همین الان که


مریم حسینیان


را خواندم، گریه کردم.



نوشته شده در شنبه 1391/02/23ساعت 1 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند| |



توت ها دارند شیرین می شوند

با من قرار بگذار.



امروز صبح ساعت پنج و نیم که ماکارونی را دم کردم، چادر کرمی رنگم را به سرم انداختم. قیچی را برداشتم و به حیاط رفتم. مارال و جواد هنوز خواب بودند. داشتم گل می چیدم که چشمم افتاد به درخت توت وسط باغچه. درخت که نه! نهال کوچولوی سبز. توت های سفید و ریز را که دیدم، قند توی دلم آب شد و حسابی خاطرم شیرین شد. درخت شناسی من خیلی ضعیف است و همیشه جواد سعی می کند در باغ و بیابان و کوه هر درختی را می بیند به من یاد بدهد که اسمش چیست و چه ویژگی منحصر به فردی دارد اما من خیلی یاد نمی گیرم....

 ولی این نهال کوچک  وسط باغچه را که دیگر می شود برایش اسم توت  گذاشت خوب می شناسم و دوستش دارم. از امروز هر روز به میوه هایش سر می زنم و یک روز صبح زود شاید ساعت پنج و نیم با یک سبد کوچک نارنجی به سراغش بروم و آرام آرام میوه هایش را بچینم و کنار یک گلدان گل بگذارم. سهم گل های همسایه ی طبقه ی بالا را داده ام. از این توت هم سهم دارند شاید به هرکداممان پنج دانه برسد. باغبان این باغچه جواد است که هنوز دلش برای بوته های هندوانه ی پارسال که به ثمر ننشست، می سوزد.


نوشته شده در دوشنبه 1391/02/18ساعت 7 قبل از ظهر توسط نرگس برهمند| |



به دنیا اعتماد کرده ام:

سالن عمومی، راهرو ۱۳، غرفه ۱۴، انتشارات پیام کلیدر

شبستان، سالن 3، راهرو 20، غرفه 21، نشر شاملو


قطار ساعت هفت:

سالن عمومی، راهرو ۱۳، غرفه ۱۴، انتشارات پیام کلیدر

نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/14ساعت 8 قبل از ظهر توسط نرگس برهمند| |





شما که دلتنگ هم نیستید.....







نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/31ساعت 11 قبل از ظهر توسط نرگس برهمند| |



چوپان1

چوپان2

نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/24ساعت 11 قبل از ظهر توسط نرگس برهمند| |







                                         

                               قطار ساعت هفت                              
                                    

مجموعه غزل های جواد کلیدری     



                                 

نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/23ساعت 11 قبل از ظهر توسط نرگس برهمند| |



    ------ چهار شعر در یانوس ---------

نوشته شده در دوشنبه 1391/01/14ساعت 11 قبل از ظهر توسط نرگس برهمند| |




بهاری که می آید

مبارک باشد.

نوروز فرخنده باد.



سلام.

نوشتن درباره ی بومی نویسی در شعرهای جواد کلیدری - که از دغدغه های شاعرانگی های خود او هم هست - مدت ها دل و ذهنم را مشغول خود کرده بود. تا این که نوشتم و این شد که می خوانید.

این مطلب در شماره ی 118 هفته نامه ی مثلث به چاپ رسیده است.


خانم خبرنگار! صدای مرا به همه ی جهان مخابره کن

هوشیاری در بومی نویسی

 

 

تأملّی بر شعرهای جواد کلیدری/ در مجموعه ی

"یکی این همه گُل را از دستم بگیرد"

نرگس برهمند


دایره ی واژگانی و تأثیر واژه بر زبان هر شاعر از مباحثی است که در هر مجموعه ی شعری به آن پرداخته می شود. طرز استفاده ی شاعر از دایره ی واژگانی خود، گاهی جهان بینی و ایدئولوژی او را نسبت به پدیده های اطراف و موضوعات مختلف معین می کند و هم چنین است ساخته شدن زبان یک شاعر.

کلمه، زبان را می آفریند و شاعر با آن زبان، تفکر و هویت خود را به مخاطب می شناساند. برای بیان خود و نظر خویش درباره ی محیط پیرامون و اتفاق های دور و بر، تنها دستاویز شاعر، کلمه است اما آیا همین دایره ی واژگانی را برای بیان تمام مضامین باید استفاده کرد؟ آیا برای این که زبان یک شاعر شناخته شود، بایستی وابستگی او به دایره ی واژگانی مختص خودش را بررسی کرد؟

دایره ی واژگانی برای مضامین مختلف باید متفاوت اما همسان باشد. این تفکر شاعر است که به زبان او جهت می دهد و آن را می سازد حالا با واژگانی خاص. جواد کلیدری از جمله شاعرانی است که می توان برایش دایره ی واژگانی تعریف کرد. او به شدت بومی نویس است و از اصطلاحات، کلمات و حتی اشخاص خاص، چه در شعر سپید و چه در کلاسیک به وفور استفاده می کند و به نوعی با جغرافیای محیط خود و به خصوص طبیعت آن بسیار قرین است. نحوه ی به کارگیری این واژگان بومی، بسیار زیبا بوده که از تجربه و شناخت او از شعر و البته کلمه ناشی می شود. او جنس کلمه را می شناسد


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1390/12/27ساعت 8 قبل از ظهر توسط نرگس برهمند| |



چند شعر، چاپ شده در نهمین شماره ی ماهنامه ی تجربه، تقدیم می شود به دوستان:


1

مگر اندوه تمام می شود

برای دلخوشی تو رفته پشت درختان

یا روی مجسمه ی میدان شهر نشسته

یا از لوسترهای آویزان

نگاهت می کند

و انرژی های منفی یعنی همین.

گاهی انسان تنهاست

 ناگهان قانونی را می فهمد

که سخت بود پیش از این

گاهی می توان با این همه اندوه از کوه بالا رفت

آه اندوه!

فکر می کنم که مدیونم به تو!

 



 

 

 



2


از آن همه اندوهی که در چمدانت گذاشته ای می ترسم

کاش دزدی بیاید

و آن را ببرد

بعد هم عصبانی شود

در رودخانه ای

درّه ای

جایی

رهایش کند.

 



3


می ترسم از جمعیّت کلمه ها که اطرافم راه می روند

نه شعر می شوند

و نه غذای خوشمزه ای برای ناهار

می ترسم از ران های کوچک بلدرچین بر سر در مغازه ها

و نگاه بی تفاوت عابران

به بوته های افسرده ی کرفس در سه ماهه ی سیاه زمستان.

 



4


چمن ها

آن قدر یکدست بودند

که دل هر حلزونی را می بردند

تو فیلسوفی هستی که در باغچه راه می روی

زنبورها را عاشق تر می کنی

و شهدها را شیرین تر

از پنجره که نگاهت می کنم

حواس مربّای توت فرنگی هم پرت می شود.

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/12/21ساعت 12 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند| |


نوشته شده در شنبه 1390/12/20ساعت 1 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند| |

Design By : Night Melody

خواندني ها