![]() |
![]() |
|
| شعر ، داستان و یادداشت های پراکنده |
|
سلام به همگی!
(۱) به دنیا که آمد، قابله گفت: دختر است. پدر به آسمان نگاه کرد و زن، زاج شد از همان روز همه چیز در خانه ی مادرم در دل خود می جوشد.
(۲) خنکایی بود در تابستان روحی که خداوند در من دمید همه ی بادهای جهان به تماشای من آمده بودند با شاخه ای از گل های صورتی.
خدانگهدار همگی!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/02/31ساعت 1 قبل از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
با سلام. دوغزل از دفتری دور و نزدیک: اول: ...و ماه دختر شبها دوباره می خندید از آسمان به زمین نقل نقره می پاشید چراغ روشن دریا یی از مسیری دور سکوت کشتی لنگر گرفته را می دید کنار بندر خسته، کسی غزل می خواند به روی دفتر شعرش ستاره می بارید کنار ساحل شرجی، دو مرغ دریایی دو تا پرنده که هستند مثل مروارید- نشسته اند وسرگرم گوش ماهی ها برای گفتن حرفی لبا نشان لرزید نوشت با سر انگشت: دوستت دارم به سمت شا نه ی زن چشم مرد مي لغزید دچار مد شده دریا و موج گیسویش- چه خوب با تن تبدار مرد می رقصید **** شب قشنگ وغریبی است، صبح در راه است خدا کند که کمی دیرتر رسد خورشید.
دوم:
حالا که بر قداست تو کرده ام یقین می خوانمت نگاه شرر ریز آتشین! منظومه های چشم تو را خوب از برم کی بوده در کلاس تو شاگرد اینچنین؟ «تاتار لحظه های نشابوری منی» هر لحظه پشت ثانیه ها کرده ای کمین انگار حال تازه ی ما را ندیده ای این گونه مانده ای به تماشای آن واین! *** چیزی نمانده مشت غزل واشود ، بس است شایسته نیست گفتن هر چیز، نازنین!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/01/26ساعت 11 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
سه شعر و فقط همین: * هنوز می توانم بیدار بمانم و ادای فرماندهی را دربیاورم که جز جبهه در جای دیگری نمی تواند بمیرد.
**
آیا دوست داشتنت را نباید شعری گفت؟ انگشتانت را نباید با دسته ای پروانه وصف کرد آن هنگام که گونه های گلی را نوازش می کنند؟ تو گاهی منظره ای هستی از گنجشکان بازیگوش گاهی مزرعه ی آفتابگردانی که هر روز پوستش تیره تر می شود بهار، برای پرندگان خوب است و آتش برای تو که جنگلی تنها هستی.
***
کودکم را شیر می دهم گریه می کند صبح یک فنجان شیر می نوشم کودکم خواب است گریه می کنم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/12/14ساعت 11 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
شبیه زنی شده ام که مردش را به جنگ فرستاده است با نگرانی هایم به خواب می روم و هنگامی که برای مشتی قرص بیدار می شوم دلم برای زنی تنگ می شود که مغزی کوچک دارد اما زیباست.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/10/04ساعت 9 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
غمگین بودن هم چیز بدی نیست!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/09/25ساعت 9 قبل از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
سلام ............پاییز هم برای خودش عالمی دارد............
زندگی به یک قرار نیست، سرزمین من! گاهی سنگی جریان رودخانه را عوض می کند و گاهی پرنده ها جاذبه ی زمین را جدی می گیرند سر درد من جای نگرانی ندارد با این همه اتفاق که در حال افتادن است سیگارت را با خیال راحت بکش نه رگ های متورم گردن من، جریانی را متوقف می سازد و نه دود سیگار تو، جهان را به سرفه می اندازد زمین می چرخد می چرخد با همه ی آدم هایش و خدا از آن بالا نگاه می کند به دسته گل هایی که آب داده است.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/08/25ساعت 9 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
پل هوایی سلام سرد مرا گوش کن، منم حوا بایست بخت پریشانم، آدم تنها ! برای من که عبور از تو سخت خواهد بود چگونه بگذرم از این شلوغی دنیا؟ چقدر وقت برای نمردنم دارم؟ تو نبض زندگی ام را بگیر از حالا بیا اجازه نده حال و روزم این باشد خیال خط خطی من، خراش ناخن ها *** حواس تو به من آیا؟ چراغ چشمک زد تو رد شدی و من اما به روی پل تنها چقدر پله خدایا! چه خسته ام امروز پرنده اي شده ام، می پرم ازاین بالا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/02ساعت 4 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
با دوشعر تازه سلام می دهم تمام دوستان دور و نزدیک را.... 1 آفتابی هستی بر بلندای عصر که می تواند شیری گرسنه آرام شود در گرمایت یا پلنگی که تازه از شکار برگشته. بر بلندای عصر آفتابی هستی که می توانی بچه آهوها ی خالدار را به بازی در آوری با سایه هاشان......... 2 گفتند در آسمان یک شهر قدیمی رصد شده ای دیده اند تو را در مزرعه هنگام ظهر که گندمها را دسته می کردی و در کوهستانی سرد هنگامی که گلهای وحشی را...... * شگفتا که تو سالهاست در شعر منی.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/06/23ساعت 6 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
با دوشعر کوتاه دوستان را ملاقات می کنم. منتظر دستهای گرم شما هستم. اولین: توت ها دارند شیرین می شوند با من قرار بگذار گوشواره های گیلاسم را می پوشم چشم های قهوه ای ات را بیاور من فکر می کنم گنجشک ها و سنجاب ها همدیگر را دوست دارند. دومین: می توانی ستاره ی دنباله داری باشی تا کودکی برایت دست تکان بدهد می توانی پرنده ای باشی لای شاخه های درخت گلابی می توانی کلمه باشی و در دهانم بچرخی. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/03/27ساعت 11 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
او به من آموخت سیب ها کی می رسند و گردوها کی بزرگ می شوند. دستهایم را گرفت و بالا برد. خوشه ی پروین را برایم چید و اجازه داد در گندمزار بدوم. غمگین شدن برای پدرانمان را از او آموختم و سختی کوهها را. بوی سنجد را، مهربانی بره ها راو آتش را او برایم معنا کرد.چه لذت بخش است با او غمها را سوزاندن. چه لذت بخش است.......... شکوفه های بهاری تقدیم شما باد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/12/27ساعت 1 قبل از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با این ترانه، سرخ شو
آن قدر سرخ سرخ که از شاخه بچینمت! |
| پیوندها |
|
جواد كليدري دخترم مارال انسيه موسويان آرش شفاعي علي رضا بديع محمدحسين بهراميان مجيد آخته مونا زنده دل حسن روشان آرزو شيرين زبان شعر جوان خراسان مریم حسینیان |
|
RSS
|