![]() |
![]() |
|
| شعر ، داستان و یادداشت های پراکنده |
|
سلام .سلام . سلام. از دوستانم كه مدتي است تنهايشان گذاشته ام شرمنده ام. خوشبختانه مشغله ي درسي ام به پايان رسيد ومي توانم نفسي به راحتي بكشم. با يك غزل و شعري كوتاه دفترم را ورق مي زنم و در انتظار حضور گرم شما هستم. می بافم از تو باز خیالی سه در چهار وقتی به حال خوب غزل می شوم دچار در لحظه های زایش دردی که در من است آشوب چشمهای تو آبستن بهار آشوب چشمهای تو درمن اشارتی است «یا رب زچشم زخم زمانش نگاه دار» * بانوی ماه آمده از پشت کوهها او خسته است ظرف پر از نور را بیار دیدار تازه خرج زیادی نمی برد یک دسته گل، سلام، دو آغوش بیقرار تکرار آسمان هیجان پرنده نیست او بال می زند که زمانی شود شکار * من ماه نه پرنده که اصلا مسافرم در انتظار آمدن ساعت قطار. وقتي راه مي روي پياده رو بوي سنگ هاي دوهزار ساله را مي دهد طعم تلخ سيگارت خدايان باستان را به سرفه مي اندازد چگونه دلواپس تو نباشم وقتي در كوهستانهاي نيشابور آتش مي رويد به جاي ريواس!؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/05/11ساعت 3 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خدا كه انسان را مي آفريد در آينه نگاه کرد تا ببیند چه اندازه موهایش سفید شده است. |
|
RSS
|