![]() |
![]() |
|
| شعر ، داستان و یادداشت های پراکنده |
|
او به من آموخت سیب ها کی می رسند و گردوها کی بزرگ می شوند. دستهایم را گرفت و بالا برد. خوشه ی پروین را برایم چید و اجازه داد در گندمزار بدوم. غمگین شدن برای پدرانمان را از او آموختم و سختی کوهها را. بوی سنجد را، مهربانی بره ها راو آتش را او برایم معنا کرد.چه لذت بخش است با او غمها را سوزاندن. چه لذت بخش است.......... شکوفه های بهاری تقدیم شما باد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/12/27ساعت 1 قبل از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خدا كه انسان را مي آفريد در آينه نگاه کرد تا ببیند چه اندازه موهایش سفید شده است. |
|
RSS
|