![]() |
![]() |
|
| شعر ، داستان و یادداشت های پراکنده |
|
با دوشعر کوتاه دوستان را ملاقات می کنم. منتظر دستهای گرم شما هستم. اولین: توت ها دارند شیرین می شوند با من قرار بگذار گوشواره های گیلاسم را می پوشم چشم های قهوه ای ات را بیاور من فکر می کنم گنجشک ها و سنجاب ها همدیگر را دوست دارند. دومین: می توانی ستاره ی دنباله داری باشی تا کودکی برایت دست تکان بدهد می توانی پرنده ای باشی لای شاخه های درخت گلابی می توانی کلمه باشی و در دهانم بچرخی. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/03/27ساعت 11 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خدا كه انسان را مي آفريد در آينه نگاه کرد تا ببیند چه اندازه موهایش سفید شده است. |
|
RSS
|