تبليغاتX
نرگس برهمند
شعر ، داستان و یادداشت های پراکنده
 

با دوشعر تازه سلام می دهم تمام دوستان دور و نزدیک را....

 

1

آفتابی هستی بر بلندای عصر

که می تواند شیری گرسنه آرام شود

در گرمایت

یا پلنگی که تازه از شکار برگشته.

بر بلندای عصر آفتابی هستی

 که می توانی

 بچه آهوها ی خالدار را

 به بازی در آوری با سایه هاشان.........

 

2

گفتند

در آسمان یک شهر قدیمی رصد شده ای

دیده اند تو را در مزرعه

هنگام ظهر

که گندمها را دسته می کردی

و در کوهستانی سرد

هنگامی که گلهای وحشی را......

*

شگفتا که تو سالهاست در شعر منی.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/23ساعت 6 بعد از ظهر  توسط نرگس برهمند |