تبليغاتX
نرگس برهمند
شعر ، داستان و یادداشت های پراکنده
 

سه شعر و فقط همین:

*

هنوز می توانم بیدار بمانم

و ادای فرماندهی را دربیاورم

که جز جبهه

در جای دیگری نمی تواند بمیرد.

 

**

 

آیا دوست داشتنت را نباید شعری گفت؟

انگشتانت را نباید با دسته ای پروانه وصف کرد

آن هنگام که گونه های گلی را نوازش می کنند؟

تو گاهی منظره ای هستی

از گنجشکان بازیگوش

گاهی مزرعه ی آفتابگردانی که هر روز پوستش تیره تر می شود

بهار، برای پرندگان خوب است

و آتش

برای تو که جنگلی تنها هستی.

 

***

 

کودکم را شیر می دهم

گریه می کند

صبح یک فنجان شیر می نوشم

کودکم خواب است

گریه می کنم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/14ساعت 11 بعد از ظهر  توسط نرگس برهمند |