تبليغاتX
نرگس برهمند
شعر ، داستان و یادداشت های پراکنده
 

با سلام.

دوغزل از دفتری دور و نزدیک:

اول:

...و ماه دختر شبها دوباره می خندید

از آسمان به زمین نقل نقره می پاشید

چراغ روشن دریا یی از مسیری دور

سکوت کشتی لنگر گرفته را می دید

کنار بندر خسته، کسی غزل می خواند

به روی دفتر شعرش ستاره می بارید

کنار ساحل شرجی، دو مرغ دریایی

دو تا پرنده که هستند مثل مروارید-

نشسته اند وسرگرم گوش ماهی ها

برای گفتن حرفی لبا نشان لرزید

نوشت با سر انگشت: دوستت دارم

به سمت شا نه ی زن چشم مرد مي لغزید

دچار مد شده دریا و موج گیسویش-

چه خوب با تن تبدار مرد می رقصید

****

شب قشنگ وغریبی است، صبح در راه است

خدا کند که کمی دیرتر رسد خورشید.

 

 

دوم:

 

حالا که بر قداست تو کرده ام یقین

می خوانمت نگاه شرر ریز آتشین!

منظومه های چشم تو را خوب از برم

کی بوده در کلاس تو شاگرد اینچنین؟

«تاتار لحظه های نشابوری منی»

هر لحظه پشت ثانیه ها کرده ای کمین

انگار حال تازه ی ما را ندیده ای

این گونه مانده ای به تماشای آن واین!

***

چیزی نمانده مشت غزل واشود ، بس است

شایسته نیست گفتن هر چیز، نازنین!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/26ساعت 11 بعد از ظهر  توسط نرگس برهمند |