تبليغاتX
نرگس برهمند
شعر ، داستان و یادداشت های پراکنده
 

ناچارم به زندگي

وقتي كه زندگی ام نهالي بيش نيست

قرن ها پيش

خواهرانم زنده به گور شدند

درختان تناوری بودند خواهرانم!

 

 

 

هوای سرد ریه هایم را به سرفه می اندازد

این بیماری ها نگرانی قشنگی است

مثل شهرهای شمال که به هم نزدیکند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 0 قبل از ظهر  توسط نرگس برهمند |