![]() |
![]() |
|
| شعر ، داستان و یادداشت های پراکنده |
|
شیشه ی عطرش را نمی خواهد زنی که صبح ها باران به صورتش می زند... با سلام به روزهای پاییزی شما! به اطلاع دوستان عزیزم در تهران می رساند چهار مجموعه ی شعر من و همسرم جواد کلیدری در کتابفروشی نشر چشمه واقع در زیر پل خیابان کریم خان زند و انتشارات هاشمی در ضلع جنوبی میدان ولیعصر موجود می باشد. منتظر حرف ها و نظرهای سازنده ی دوستان هستیم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/08/30ساعت 10 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
با سلام . دوست عزیزم خانم لیلی طالقانی در شماره ی صد و چهل و سوم روزنامه ی شهرآرا که در تاریخ 21/8/88به چاپ رسیده است در صفحه ی دوازدهم برای نقدو بررسی دو مجموعه ی شعر من دست به قلم برده، لطف فرموده و سطرهایی را نوشته اند که از دوستان علاقمند دعوت می کنم این یادداشت را بخوانند. خدا نگهدار |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/08/26ساعت 11 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
ازباغ که برمی گردی آواز پرندگان در صدایت تکرار می شود در جیب های نیم تنه ات دنبال دانه های گندم هستم شانه ات بوی علف تازه می دهد وخستگی را فراموش می کنم.
با سلام. مهربانی های استاد و دوست آشنای ما آقای افضلی بر آن ها که او را می شناسند و روزهای خوشی را در کلاس های صمیمی دانشگاه گذرانده اند پوشیده نیست. این استاد ارجمند لطف کرده و برای چهار مجموعه ی شعر من و همسر خوبم جواد کلیدری یادداشتها و خوانشی ارزنده و سازنده را در وبلاگ شخصی خود نوشته اند که دوستان می توانند این سطور را بخوانند. از استاد عزیزم آقای افضلی سپاسگزارم . برای او و خانواده ی بزرگوارشان آرزوی سلامتی دارم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/08/18ساعت 3 بعد از ظهر توسط نرگس برهمند |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خدا كه انسان را مي آفريد در آينه نگاه کرد تا ببیند چه اندازه موهایش سفید شده است. |
|
RSS
|